
روایت شکست از واقعیت سخت نسازیم
واقعیت سخت را باید گفت اما نباید خودمان از آن روایت شکست بسازیم.
در شرایط جنگ اقتصادی و فشار خارجی گفتن واقعیتهای سخت طبیعی است و حتی لازم است. مردم باید بدانند چه اتفاقی در اقتصاد کشور میافتد و مسئولان هم نمیتوانند مشکلات را با حرفهای امیدوارکننده پنهان کنند. اما بین گفتن یک واقعیت و ساختن روایت شکست فاصله زیادی وجود دارد. گاهی این فاصله فقط چند کلمه است.
حرف اخیر عبدالناصر همتی از همین زاویه قابل توجه است. رئیس کل بانک مرکزی درباره وضعیت صادرات نفت و درآمدهای ارزی صحبت کرده و تصویر سختی از شرایط موجود ارائه داده است. او البته همزمان تأکید کرده که برای این شرایط برنامهریزی شده و منابع لازم برای تأمین کالاهای اساسی و دارو پیشبینی شده است. اما در فضای رسانهای معمولاً بخش اول حرف بیشتر دیده میشود و همین جاست که اهمیت نحوه بیان یک واقعیت خودش را نشان میدهد.
این حرف را باید کنار مواضع وزیر نفت گذاشت. محسن پاکنژاد پیش از این تأکید کرده بود که برای فروش نفت تدابیر لازم اندیشیده شده و به صفر رساندن صادرات نفت ایران چیزی نیست که آمریکا بتواند به آن برسد. این دو حرف ممکن است از نظر فنی قابل توضیح باشند. فروش نفت یک موضوع است و وصول درآمد آن موضوعی دیگر. صادرات با دسترسی به ارز حاصل از صادرات هم تفاوت دارد.
اما مردم معمولاً این تفکیک تخصصی را در تیتر خبرها نمیبینند. وقتی یک مسئول از توقف صادرات یا صفر شدن درآمد نفت حرف میزند و مسئول دیگر از تداوم فروش نفت و شکست محاصره نفتی میگوید یک سؤال طبیعی در افکار عمومی شکل میگیرد. بالاخره وضعیت چگونه است.
به گزارش تسنیم، این سؤال فقط یک مسئله رسانهای نیست. بازار به خبر واکنش نشان میدهد و مردم هم بر اساس همان خبر تصمیم میگیرند. وقتی روایتها متفاوت باشد نگرانی بیشتر میشود و همین نگرانی میتواند خودش به یک عامل اقتصادی تبدیل شود.
اینجا مسئله پنهان کردن مشکلات نیست. قرار نیست واقعیت فشار اقتصادی انکار شود. اتفاقاً مردم باید بدانند شرایط سخت است. اما در کنار بیان مشکل باید درباره ظرفیتها و راهکارهای عبور از آن هم توضیح داده شود. اگر فروش نفت ادامه دارد باید گفته شود. اگر وصول درآمد با مشکل روبهروست باید همان هم روشن توضیح داده شود. این دو موضوع نباید با یک عبارت کلی درهم آمیخته شوند.
اظهارات اخیر وزیر نفت هم از همین جهت قابل توجه است. پاکنژاد در پاسخ به پرسشی درباره شرایط موجود با یک جمله کوتاه گفت «ترس؟ چرا ترس؟» و بعد از یک خبر خوش درباره کشف ذخایر جدید هیدروکربوری خبر داد. فارغ از جزئیات این خبر یک پیام روشن در این نوع ادبیات وجود دارد. اینکه روایت کشور نباید فقط روایت فشار و محاصره و بنبست باشد.
محمدباقر قالیباف رئیس مجلس هم در واکنش به فشار اقتصادی آمریکا از تعبیر بومرنگ استفاده کرد و گفت فشار اقتصادی علیه ایران میتواند به خود آمریکا برگردد. این حرف هم بخشی از همان میدان روایت است. یک طرف تلاش میکند تصویر فشار و ناتوانی را برجسته کند و طرف دیگر میخواهد نشان دهد این فشار الزاماً به نتیجه مورد انتظار دشمن منجر نمیشود.
مسئله اصلی این نیست که چه کسی درست میگوید. مسئله این است که چرا روایتهای اقتصادی کشور باید تا این اندازه از هم فاصله داشته باشند. در شرایط عادی ممکن است اختلاف در بیان یک موضوع قابل مدیریت باشد اما در شرایط جنگ اقتصادی هر جمله میتواند اثر بیشتری پیدا کند.
وزارت نفت باید درباره صادرات و فروش نفت توضیح بدهد. بانک مرکزی باید درباره درآمدهای ارزی و دسترسی به منابع توضیح بدهد و دولت باید این دو را در کنار هم برای مردم روشن کند. این همان هماهنگیای است که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.
واقعبینی لازم است اما واقعبینی با خودزنی فرق دارد. اگر محدودیتی وجود دارد باید گفته شود اما در کنار آن باید ظرفیتهای کشور هم دیده شود. اگر منابع ارزی تحت فشار است باید درباره آن شفاف بود اما نباید اجازه داد یک خبر یا یک جمله به تنهایی تصویر فروپاشی اقتصادی بسازد.
در جنگ ترکیبی هر تریبون یک میدان است و هر جمله یک سیگنال. دشمن فقط دنبال شنیدن خبر بد نیست بلکه دنبال این است که از میان حرفهای مسئولان تصویری از ضعف و اختلاف بیرون بکشد. بنابراین هماهنگی در روایت اقتصادی دیگر یک مسئله تشریفاتی نیست. بخشی از مدیریت خود جنگ است. واقعیت سخت را باید گفت اما نباید خودمان از آن روایت شکست بسازیم.



