مهار کسری پنهان دولت؛ وقتی اوراق بدهی به بدهی بانک‌ها تبدیل می‌شود

اگر انتشار اوراق بدهی دولت به بانک‌های دولتی تحمیل شود، «کسری پنهان» به ناترازی بانک‌ها و در نهایت رشد بدهی به بانک مرکزی تبدیل می‌شود.

دولت‌ها برای پوشش کسری بودجه معمولاً دو مسیر اصلی پیش‌رو دارند؛ یا کسری را با اصلاح هزینه‌ها و افزایش پایدار درآمدها مهار می‌کنند، یا آن را به آینده منتقل می‌کنند. در ادبیات مالیه عمومی، انتشار اوراق بدهی می‌تواند ابزار سالم‌تری نسبت به استقراض مستقیم از بانک مرکزی باشد؛ اما به شرطی که بازار بدهی واقعاً «بازار» باشد، نه کانالی برای انتقال فشار مالی به شبکه بانکی. در غیر این صورت، اوراق از یک ابزار تامین مالی کم‌هزینه به یک مکانیسم تولید «کسری پنهان» تبدیل می‌شود؛ کسری‌ای که در ظاهر در حساب‌های دولت ثبت می‌شود، اما در عمل اثرش را در ترازنامه بانک‌ها و سپس در پایه پولی نشان می‌دهد.

کسری پنهان یعنی چه و چرا خطرناک است؟

کسری پنهان زمانی شکل می‌گیرد که دولت با ابزارهای ظاهراً غیرتورمی مانند فروش اوراق، تامین مالی کند اما خریدار واقعی اوراق، بخش غیربانکی و سرمایه‌گذاران بلندمدت نباشند. در این حالت، بانک‌ها به عنوان «خریدار ناگزیر» وارد می‌شوند؛ خریدی که ممکن است با منابع خود بانک‌ها انجام نشود و به اضافه‌برداشت، استفاده از خطوط اعتباری یا فروش دارایی برای تامین نقدینگی ختم شود. نتیجه آن است که کسری بودجه از دولت به بانک‌ها منتقل می‌شود و اگر بانک‌ها برای تامین نقدینگی به بانک مرکزی متوسل شوند، همان کسری بودجه در لباس جدیدی به رشد پایه پولی و فشار تورمی تبدیل خواهد شد.

به گزارش خبرنگار مهر، کارشناسان تاکید می‌کنند تفاوت کلیدی میان «بدهی دولت» و «پول پرقدرت» در همین نقطه است. بدهی دولت اگر در بازار عمیق و با مشارکت واقعی سرمایه‌گذاران تامین شود، الزاماً تورم‌زا نیست؛ اما اگر به‌طور سیستماتیک از مسیر بانک‌های دولتی یا بانک‌های تحت فشار خریداری شود، کانال تورمی فعال می‌شود. به بیان دیگر، ابزار درست می‌تواند در مکانیزم غلط به نتیجه غلط برسد.

چرا بانک‌های دولتی در خط مقدم خرید اوراق قرار می‌گیرند؟

در اقتصاد ایران، بانک‌های دولتی و شبه‌دولتی معمولاً نقش پررنگ‌تری در اجرای سیاست‌های مالی و حمایتی دارند. از یک سو، به دلیل سهم بالا در تامین مالی دولت و شرکت‌های دولتی، همواره در معرض «تکالیف اعتباری» و « اعتباری» و «یتی» هستند و از سوی دیگر، در بسیاری از دوره‌ها عمق محدود بازار بدهی باعث می‌شود انتشار اوراق به اندازه کافی توسط بخش خصوصی جذب نشود. در چنین شرایطی، طبیعی است که فشار تامین مالی به سمت بانک‌هایی برود که امکان اعمال نفوذ و سیاست‌گذاری بر آن‌ها بیشتر است.

نافگته نماند که اگر اگر دولت اوراق را با نرخ‌هایی منتشر کند که از واقعیت ریسک و تورم عقب‌تر باشد، سرمایه‌گذار خصوصی رغبت نمی‌کند. آن‌وقت برای اینکه برنامه تامین مالی روی زمین نماند، خرید به بانک‌ها منتقل می‌شود و این دقیقاً همان جایی است که کسری بودجه، رنگ و بوی بانکی پیدا می‌کند.

بانک‌ها وقتی اوراق دولتی می‌خرند، در سمت دارایی‌هایشان «اوراق» اضافه می‌شود. این از نظر حسابداری ممکن است خوب به نظر برسد، چون اوراق دولتی عموماً دارایی کم‌ریسک تلقی می‌شود. اما مسئله اینجاست که بانک نیاز به نقدینگی روزانه دارد؛ هم برای پاسخ‌گویی به برداشت سپرده‌ها و هم برای تسویه بین‌بانکی. اگر بانک اوراق را با منابع کوتاه‌مدت تامین کند، به عدم تطابق سررسیدها دامن می‌زند. اوراق، نقدشوندگی آنی ندارد؛ به‌خصوص اگر بازار ثانویه کم‌عمق باشد یا نرخ سود بازار تغییر کند و فروش اوراق با زیان همراه شود.

همین «زیان پنهان» یکی از حلقه‌های اصلی انتقال فشار مالی است. بانکی که برای تامین نقدینگی مجبور به فروش اوراق با نرخ بالاتر (و قیمت پایین‌تر) می‌شود، زیان شناسایی می‌کند یا ناچار می‌شود از بانک مرکزی اضافه‌برداشت کند. این اتفاق وقتی خطرناک‌تر می‌شود که بانک از قبل هم با ناترازی مزمن، مطالبات غیرجاری و تکالیف سنگین روبه‌رو باشد. در این صورت، اوراق دولتی به جای اینکه دارایی باکیفیت باشد، به داراییِ قفل‌شده و فشارآور تبدیل می‌شود.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا